حقمه
-
تاریخ: 1396/9/8 ساعت: 17:51
وقتی نیستی کنارم حقمه ک بهونه بگیرم حقمه ک مچاله بشم تو تختم و بی صدا گریه کنم حقمه ک زیر بارون هر دونفری رو ببینم بی هوا اشکم سرازیر بشه حقمه ک نبودنت ب رخت بکشم حقمه ک همیشه طلبکارت باشم حقمه ک وقت و بی وقت زنگت بزنم و تو ..... حق نداری جوابم ندهی حق نداری بهونه هایم را تعبیر نکنی حق نداری دلتنگیم...
ماهی برکه ی کاشی
-
تاریخ: 1396/8/16 ساعت: 12:47
سلام دیروقته ولی خب دلم گرفته بود گفتم اینجا خالیش کنم و برم دلم تنگه و اضافه های بهونه گیریام از چشام میریزه بیرون یکی از حکمتای داشتن چشم همینه وگرنه نمیدونم ین همه بهونه ی بی سرانجام قرار بود چطور از پا درم بیاره هیچی امشب مثه آهنگای دست
ماهی برکه ی کاشی
-
تاریخ: 1396/8/6 ساعت: 17:04
سلام دیروقته ولی خب دلم گرفته بود گفتم اینجا خالیش کنم و برم دلم تنگه و اضافه های بهونه گیریام از چشام میریزه بیرون یکی از حکمتای داشتن چشم همینه وگرنه نمیدونم ین همه بهونه ی بی سرانجام قرار بود چطور از پا درم بیاره هیچی امشب مثه آهنگای دستچ
یک دنده
-
تاریخ: 1396/7/23 ساعت: 1:17
ب تاریخ 18:7:96 صبح رو ک با دل درد لعنتی شروع کردم و خستگی دوچندان بعد صبحونه ای ک با جیکووووو زدم گفتم یه عرض ادبی هم خدمت شماها کنم دیروز عصر بعد دانشگاه ب صورت سورپراریز داداش اینا اومدن دنبالم و بدون هیچ اطلاع از قبلی با جیکو و سجاد راه افتادیم منم ک فک کردیم درحال رفتن ب مرکز خرید کتابیم رو صند...
کربلا
-
تاریخ: 1396/7/17 ساعت: 23:20
ب تاریخ 4مهر96 حس مبهم و کم حرفی هایچند رو اخیر عاغایی یجور برام گنگ بون و ب همراه داشت و خودش هم ک طبق معمول سعی در مخفی کردن ناراحتیش میکرد دریغ از اینکه بدون دلل دل آشوبی هایم و نگرانی های ک بی دلیل ب سراغم میاد همه و همه از ناراحتیای اونه یجور حس تله پاتی عاشقونه دلتنگی همزمان دل آشوبی تو روزایی...
آخرین روز شهریور
-
تاریخ: 1396/7/3 ساعت: 5:17
رفتی و چ رفتن سردی داشتی گرمترینم دلتنگت نمیشوم .لااقل امسال را دلتنگتنمیشوم .... چ بی حاصل بوده ای ... چ تنها دوان دوان خودت را ب پاییز عاشق رساندی .... دریغ از آن ک بدانی فصلی عاشقی جایی برای تو ندارد... و میروی کز میکنی در گوشه ی خاطراتی ک ناپیدا میشوند در این روزگار... خسته ی قدم زدن های تنهایی ...
ترم کذایی بعدی
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 16:26
اسم ترم سوم دانشگاه رو ب این دلیل گذاشم ترم کذایی چون انتقالی عاغایی اوکی نشد و این قضیه یک هفته تمام ذهنم رو مشغول کرده بودکل یک هفته ای ک ساکت تر و عصبی تر از همیشه تو خونه گذروندمش تو این یه مورد حتی یه بارم ب جمله ی دلخوش کننده ی حکمتی توشه فکر نکردم چون انگار همه ی حکمتاش قراره تو زندگی من تست ...
new start
-
تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 3:52
چقدر زود خسته شدم از دانشگاهی ک اینقدر دلم میخواست وارد محیطش بشم ............قرار شد این ترم مثلا جوج بابا تشریف فرما بشن اینجا خودمون کشتیم تا اسم ترم اولی از رومون برداشته شد ........... حالا باز اسم سال اولی رو بهمون دادن و تهش یه خنده ی از سر تمسخر که عه پس تازه از ترم اولی بودن دراومدین یکم ا
ولنتاین
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 3:50
امروز 25/11/95 بهش میگن روز عشق ...ولنتاین !!!!!!!!! نمیدونم داستان این اسم چیه ... ولی خب دوسش دارم این روز رو..... امروز همه عکسای دونفره شون رو تو هوای بارونی میزدن و من ............. بی خیال ........ جالبش اینه ک بهش پیام میدم ک ولنتاینه .....میگه :واقعا؟جدی؟من فک میکردم 26 م باشه.عخی خان ولنتای
شک
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 3:50
شک...............حسی ک ب این کلمه دارم مثه حس پیچک بدور پاهامه اونم زمانیکه دارم توی یه جنگل پر از خطر حرکت میکنم مقایسه کردن یکی از نشانه های شک کردن است .... مثلا: ک تو هم دختری و مثه همه ی دخترها رفتار خیانت تو وجودته!!! ک تو مثه اون موجودات دوپای دیگری ک هم شکل درآمده اید اخلاقیات مشابهی دار
قهرقهرآشتی آشتی
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 3:50
قهر ک میگویم یعنی یک سکوت چند ساعته میان شهر شلوغی ک صدایش را نمیشنوم آشتی ک میگویم یعنی یک سروصدایی ک میان شلوغی شهر کر کننده است برای منحرف زدن های کمتر ، چت کردن های کمتر، شب بخیر نگفتن ها، ذوق نداشتن ها، ترس نداشتن ها از رفتن ، مهم نبودن ها، سکوت در جمع و شلوغی در خلوت ، تناقض در حرف ها، یکهویی
عید Bتو
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 3:50
سال جدید وقتی شروع شود و اون نباشد همان بهتر ک شروع نشود و زمان بایستد تا او بیاید دلتنگیم چرا بیشتر نشود؟؟وقتیکه حتی سال تحویل را هم نتوانستم تبریکش گویم سال چ سالی میتواند باشد ک عیدش بدون کنار او بودن بگذرد حتی ساعتی ؟؟؟؟ دیدارهای چند ثانیه ای بکهویی دیدن های خیابانی دلتنگی های شبانه و خستگی
نقاشی
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 3:50
چقدر دلم ضعف میرود برای نقاشیای خودم وقتیکه تو را ب تصویر میکشم وتوچحرص میخوری عاغای من از اینکه هنر نقاشیم ب کاریکاتور بیشتر میماند ومن چذوقی میکنم از اینکه قرار است مراطراحی کنی عاغا توچدانی ک همین حس وهمین حس وهمین حس بکند زنده دلم را ب دیدار خرامان غزل و غزال و آهو
خردادماه
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 3:50
کل دیشب رو با معده درد بیدار موندم ای معده ی لعنتی زوار دررفته انگار قرار نیست ک باهام راه بیاد کاشکی زودتر تکلیفش مشخص بشه عصبی شدنم از دردش بیشتر شد ولی خب؛ میانترما ک تموم شد خدا رو شکر مونده فقط پایانترمای بیخودی تموم بشه برم پیش مامانی وخونه وحیاطمون و اتاقم و حتی گرمی شهرمونم دوس دارم این
زمین گرده
-
تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 3:50
حتی فکر این جمله هممنودیونه میکنه چبرسه ب اینکه بخواد سر خودمبیاد یهموقع هایی فکر میکنم دیوونه شدم با این تفکراتم ویه زمانایی بهم ثابت میشه حس ششم زنانه ام فعال است از جنس زنم دیگر چمیتوان کرد بوی زن دیگر در زندگیم ک باشد مشامسگپیدا میکنم و میشومخود آن زبان بسته وپاچه یتمام زندگیم