خرید بک لینک
وقتی نیستی کنارم حقمه ک بهونه بگیرم حقمه ک مچاله بشم تو تختم و بی صدا گریه کنم حقمه ک زیر بارون هر دونفری رو ببینم بی هوا اشکم سرازیر بشه حقمه ک نبودنت ب رخت بکشم حقمه ک همیشه طلبکارت باشم حقمه ک وقت و بی وقت زنگت بزنم و تو ..... حق نداری جوابم ندهی حق نداری بهونه هایم را تعبیر نکنی حق نداری دلتنگیم رو پاسخ ندهی حق نداری بگذاری آب در دلم تکان بخورد حق نداری اجازه بدهی ثانیه ای فکری ب سرم خطور کند ک نقش اولش تو نباشد عمری بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه ره میمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــانم بـــــــــــــــــــــر لب نام تورا میخـــــــــــــــــــــــــــــوانم بیـــــــــــــــــــــــــــــــــا چو ابـــــــــــــــــــــر بهار بر ایــــــــــادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یگانه صالح‌پور تاريخ: چهارشنبه 8 آذر 1396 ساعت: 17:51

سلام دیروقته ولی خب دلم گرفته بود گفتم اینجا خالیش کنم و برم دلم تنگه و اضافه های بهونه گیریام از چشام میریزه بیرون یکی از حکمتای داشتن چشم همینه وگرنه نمیدونم ین همه بهونه ی بی سرانجام قرار بود چطور از پا درم بیاره هیچی امشب مثه آهنگای دستادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یگانه صالح‌پور تاريخ: سه شنبه 16 آبان 1396 ساعت: 12:47

سلام دیروقته ولی خب دلم گرفته بود گفتم اینجا خالیش کنم و برم دلم تنگه و اضافه های بهونه گیریام از چشام میریزه بیرون یکی از حکمتای داشتن چشم همینه وگرنه نمیدونم ین همه بهونه ی بی سرانجام قرار بود چطور از پا درم بیاره هیچی امشب مثه آهنگای دستچادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یگانه صالح‌پور تاريخ: شنبه 6 آبان 1396 ساعت: 17:04

ب تاریخ 18:7:96 صبح رو ک با دل درد لعنتی شروع کردم و خستگی دوچندان بعد صبحونه ای ک با جیکووووو زدم گفتم یه عرض ادبی هم خدمت شماها کنم دیروز عصر بعد دانشگاه ب صورت سورپراریز داداش اینا اومدن دنبالم و بدون هیچ اطلاع از قبلی با جیکو و سجاد راه افتادیم منم ک فک کردیم درحال رفتن ب مرکز خرید کتابیم رو صندلی عقب دراز کشیدم تا بتونم یکم چشمام رو ببندم ولی وقتی رسیدیم دیدم جلوی رستوران لاله وایسادیم منم با لباس فرم ک برا دانشگاه پوشیده بودم و بیشتر منو شبیه بچه دبیرستانیا میکرد دنبالشون راه افتادم درحین رفتن گوشیم زنگ خورد و دیدم ک عاغایی هستش تا خواستم جواب بدم جیکوووو شروع کرد ب ادا بازی برا خندوندن من هرچی هم گفتم بس کن بچه دست بردار نبود !!!!!!!!!!!!!!! وقتی ب عاغایی گفتم سلام خوبی؟؟؟؟؟؟؟؟؟ صدا یهو قطع ووصل شد و جیکو هم میگفت کیه بذار بشنم چی میگین ومن مجبور شدم مثه دفعه ی قبل قطع کنم ب فاصله ی چن ثانیه پی ام دادم ک بذار جیکو رد کنم بعدش زنگ بزن و درجواب دریافت کردم :نچ نمیتونم فعلا ومنم با یه اوکی بای جوابشو ب تندی دادم و گوشیو انداختم کف ماشین (اگه گوشی من زبون داشت و حق شکایت تا الان صدبار منو ب دادگاه کشونده بود بخاطر بد رفتاری ک باهاش دارم) چن دقه ی بعد جیکووووو گفت بیا تو منتظرتیم میخایم میز بگیریم درحالی ک داشتم جواب پیام تو تلگرام میدادم رفتم تو رستوران و تا الان هم ن من پیام دادم و ن اون خبری از من گرفت دلم تنگش هست ولی خب رفتار اون از من نا معقول تر بود و منم صد ندارم پاپیچش بشم وقتیکه خودش داره دوری میکنه گاهی باید سراغ بقیه رو نگرفت تا بدونی ارزشت برای بقیه چیه بدرود ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یگانه صالح‌پور تاريخ: يکشنبه 23 مهر 1396 ساعت: 1:17

ب تاریخ 4مهر96 حس مبهم و کم حرفی هایچند رو اخیر عاغایی یجور برام گنگ بون و ب همراه داشت و خودش هم ک طبق معمول سعی در مخفی کردن ناراحتیش میکرد دریغ از اینکه بدون دلل دل آشوبی هایم و نگرانی های ک بی دلیل ب سراغم میاد همه و همه از ناراحتیای اونه یجور حس تله پاتی عاشقونه دلتنگی همزمان دل آشوبی تو روزایی ک اون نگرانه و فک میکنه من آسوده هستم از نگفتن هایش و راز نگهداری هایش کربلا رفتن شده ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یگانه صالح‌پور تاريخ: دوشنبه 17 مهر 1396 ساعت: 23:20

رفتی و چ رفتن سردی داشتی گرمترینم

دلتنگت نمیشوم .

لااقل امسال را دلتنگتنمیشوم ....

چ بی حاصل بوده ای ...

چ تنها دوان دوان خودت را ب پاییز عاشق رساندی ....

دریغ از آن ک بدانی فصلی عاشقی جایی برای تو ندارد...

و میروی کز میکنی در گوشه ی خاطراتی ک ناپیدا میشوند در این روزگار...

خسته ی قدم زدن های تنهایی پاییزم...

باران امسال فقط عاشق ترم میکند در نبودن شانه هایت کنارم ....

برچسب: آخرین,شهریور, نویسنده: یگانه صالح‌پور تاريخ: دوشنبه 3 مهر 1396 ساعت: 5:17

اسم ترم سوم دانشگاه رو ب این دلیل گذاشم ترم کذایی

چون انتقالی عاغایی اوکی نشد و این قضیه یک هفته تمام ذهنم رو مشغول کرده بود

کل یک هفته ای ک ساکت تر و عصبی تر از همیشه تو خونه گذروندمش

تو این یه مورد حتی یه بارم ب جمله ی دلخوش کننده ی حکمتی توشه فکر نکردم

چون انگار همه ی حکمتاش قراره تو زندگی من تست و وانه ی بازار بشه

سنگینی قفسه ی سینه ام از ب یاد آوردن دوباره ی این موضوعی بیشتر میشه

چیزی نمونده تا پیر بشم

برچسب: کذایی, نویسنده: یگانه صالح‌پور تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 16:26

چقدر زود خسته شدم از دانشگاهی ک اینقدر دلم میخواست وارد محیطش بشم ............قرار شد این ترم مثلا جوج بابا تشریف فرما بشن اینجا خودمون کشتیم تا اسم ترم اولی از رومون برداشته شد ........... حالا باز اسم سال اولی رو بهمون دادن و تهش یه خنده ی از سر تمسخر که عه پس تازه از ترم اولی بودن دراومدین یکم اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یگانه صالح‌پور تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 3:52

امروز 25/11/95 بهش میگن روز عشق ...ولنتاین !!!!!!!!! نمیدونم داستان این اسم چیه ... ولی خب دوسش دارم این روز رو..... امروز همه عکسای دونفره شون رو تو هوای بارونی میزدن و من ............. بی خیال ........ جالبش اینه ک بهش پیام میدم ک ولنتاینه .....میگه :واقعا؟جدی؟من فک میکردم 26 م باشه.عخی خان ولنتایادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یگانه صالح‌پور تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 3:50

شک...............حسی ک ب این کلمه دارم مثه حس پیچک بدور پاهامه اونم زمانیکه دارم توی یه جنگل پر از خطر حرکت میکنم مقایسه کردن یکی از نشانه های شک کردن است .... مثلا: ک تو هم دختری و مثه همه ی دخترها رفتار خیانت تو وجودته!!! ک تو مثه اون موجودات دوپای دیگری ک هم شکل درآمده اید اخلاقیات مشابهی دارادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یگانه صالح‌پور تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 3:50

قهر ک میگویم یعنی یک سکوت چند ساعته میان شهر شلوغی ک صدایش را نمیشنوم آشتی ک میگویم یعنی یک سروصدایی ک میان شلوغی شهر کر کننده است برای منحرف زدن های کمتر ، چت کردن های کمتر، شب بخیر نگفتن ها، ذوق نداشتن ها، ترس نداشتن ها از رفتن ، مهم نبودن ها، سکوت در جمع و شلوغی در خلوت ، تناقض در حرف ها، یکهویی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یگانه صالح‌پور تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 3:50

سال جدید وقتی شروع شود و اون نباشد همان بهتر ک شروع نشود و زمان بایستد تا او بیاید دلتنگیم چرا بیشتر نشود؟؟وقتیکه حتی سال تحویل را هم نتوانستم تبریکش گویم سال چ سالی میتواند باشد ک عیدش بدون کنار او بودن بگذرد حتی ساعتی ؟؟؟؟ دیدارهای چند ثانیه ای بکهویی دیدن های خیابانی دلتنگی های شبانه و خستگی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یگانه صالح‌پور تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 3:50

چقدر دلم ضعف میرود برای نقاشیای خودم

وقتیکه تو را ب تصویر میکشم

وتوچحرص میخوری عاغای من از اینکه هنر

نقاشیم ب کاریکاتور بیشتر میماند

ومن چذوقی میکنم از اینکه قرار است مراطراحی کنی عاغا

توچدانی ک همین حس

وهمین حس

وهمین حس

بکند زنده دلم را

ب دیدار خرامان غزل و غزال و آهو

برچسب: نویسنده: یگانه صالح‌پور تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 3:50

کل دیشب رو با معده درد بیدار موندم ای معده ی لعنتی زوار دررفته انگار قرار نیست ک باهام راه بیاد کاشکی زودتر تکلیفش مشخص بشه عصبی شدنم از دردش بیشتر شد ولی خب؛ میانترما ک تموم شد خدا رو شکر مونده فقط پایانترمای بیخودی تموم بشه برم پیش مامانی وخونه وحیاطمون و اتاقم و حتی گرمی شهرمونم دوس دارم اینادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یگانه صالح‌پور تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 3:50

حتی فکر این جمله هممنودیونه میکنه چبرسه ب اینکه بخواد سر خودمبیاد یهموقع هایی فکر میکنم دیوونه شدم با این تفکراتم ویه زمانایی بهم ثابت میشه حس ششم زنانه ام فعال است از جنس زنم دیگر چمیتوان کرد بوی زن دیگر در زندگیم ک باشد مشامسگپیدا میکنم و میشومخود آن زبان بسته وپاچه یتمام زندگیم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یگانه صالح‌پور تاريخ: دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت: 3:50

صفحه بندی